تبليغاتX
نانی ها

نانی ها

عاشقانه

 

+روزی که این داستانو نوشتمسه شنبه 19 آبان1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |

 

+روزی که این داستانو نوشتمسه شنبه 19 آبان1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |

تازه فهمیدم زندگی خیلی سخته اگه آدم تنهایی زندگی کنه.

+روزی که این داستانو نوشتمپنجشنبه 14 آبان1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |

دنیا، سراسر صحنه بازی است و همه بازی‌گران آن به نوبت می‌آیند و می‌روند . نقش خود را به دیگری می‌سپارند. ویلیام شکسپیر
------------------------------------
دیدن و حس کردن، وجودداشتن است، زندگی در اندیشه‌است. ویلیام شکسپیر
----------------------------------------------
دیوانه خودش را عاقل می‌پندارد و عاقل هم می‌داند که دیوانه‌ای بیش نیست. ویلیام شکسپیر
---------------------------------
زنبور هرچقدر باشد،گل از آن بیشتر است؛ دل‌های ماتم زده هر اندازه باشند، قلب‌های شاد زیادترند. ویلیام شکسپیر
------------------------------------
جهنم خالی است چون همه دیوها اینجا هستند. ویلیام شکسپیر
---------------------------------------------------
مگر پرتو شمع تا کجا می­رسد؛ مرگ خوب هم در این دنیای حرف نشنو همین قدر می­درخشد. ویلیام شکسپیر
---------------------------------------------------
من در قید خوشنودی تو، با جوابی که می­دهم، نیستم. ویلیام شکسپیر
----------------------------------------------------------
اگر انجام دادن، به اندازه دانستن نیک از بد آسان بود، نمازخانه­ها کلیسا بودند و کلبه درویشان قصر پادشاهان. ویلیام شکسپیر
-------------------------------------------------------------------
اگر توانستی با نگاه به بذرهای زمان بگویی کدام جوانه می­زند و کدام نمی­زند، بعد با من حرف بزن. ویلیام شکسپیر
--------------------------------------------------------------
نه خوب است و نه بد؛ فکر ماست که از آن خوب یا بد می­سازد. ویلیام شکسپیر
--------------------------------------------------
زندگی به اندازه یک داستان تکراری که گوش گنگ مرد خواب­آلود را می­آزارد خسته­کننده است.ویلیام شکسپیر
---------------------------------------------------------
مثل امواج که به سوی ماسه­های ساحل شتابانند لحظات ماست که برای رسیدن به پایان بی­قرارند. ویلیام شکسپیر
--------------------------------------------------------------------
ای خدا، ای خدا! تا کی اسیر پلیدی [ناشی از] دروغ بمانیم. ویلیام شکسپیر
-----------------------------------------------------
عشق جوانتر از آن است که بداند وجدان چیست. ویلیام شکسپیر
------------------------------------------------------
هر که سرگیجه دارد فکر می­کند دنیا دور خودش می­چرخد. ویلیام شکسپیر
-----------------------------------------------------
آدم­ها پنجره را به روی طلوع خورشید می­بندند. ویلیام شکسپیر
---------------------------------------------------
غرورم با ثروتم از دست رفت. ویلیام شکسپیر
-----------------------------------------------------
چه غم شیرینی است جدایی. ویلیام شکسپیر
-----------------------------------------------------------
شیطان برای رسیدن به مقصودش به کتاب آسمانی هم استناد می­کند. ویلیام شکسپیر
--------------------------------------------------------
گوش­هایت را به همه بسپار اما صدایت را به عده­ای معدود. ویلیام شکسپیر
------------------------------------------------------------
به افکارت زبان نده. ویلیام شکسپیر
----------------------------------------------
ظرف که خالی باشد صدای بیشتری دارد. ویلیام شکسپیر
-----------------------------------------
دوران طلایی پیش روست نه پشت سر. ویلیام شکسپیر
-----------------------------------------------
اگر اشکی داری آماده شو تا آن را فرو بریزی. ویلیام شکسپیر

+روزی که این داستانو نوشتمپنجشنبه 14 آبان1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |

خیلی سخته یکی رو از دست بدی اونم یکی که بدونه اون نمیشه زندگی کرد ای کاش برگرده

دنیای ساخته بودم با اون میدونم بد کردم ولی گناهی ندارم حیف که باورم نداره ولی هر کاری برای دوباره برگشتنش می کنم شما هم برای من دعا کنید شاید برگرده.

+روزی که این داستانو نوشتمپنجشنبه 14 آبان1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |

دارم به پایان نامه می نویسم شاید دیگه خیلی کم پیدام بشه.......

+روزی که این داستانو نوشتمشنبه 2 آبان1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |

هر زمان كه از جور ِ روزگار
و رسوايي ِ ميان ِ مردمان
در گوشه ي تنهايي بر بينوايي ِ خود اشك مي ريزم،
و گوش ِ ناشنواي آسمان را با فريادهاي بي حاصل ِ خويش مي آزارم،
 
و بر خود مي نگرم و بر بخت ِ بد ِ خويش نفرين مي فرستم،
و آرزو مي كنم كه اي كاش چون آن ديگري بودم،
كه دلش از من اميدوارتر
و قامتش موزون تر
و دوستانش بیشتر است


و اي كاش هنر ِ اين يك
و شكوه و شوكت ِ آن ديگري از آن ِ من بود،
 
و در اين اوصاف چنان خود را محروم مي بينم
كه حتي از آنچه بيشترين نصيب را برده ام
کمترین خرسندی اکساس نمی کنم. 

 
اما در همين حال كه خود را چنين خوار و حقير مي بينم
 
از بخت ِ نيك، حالي به ياد ِ تو مي افتم،
 
و آنگاه روح ِ من
همچون چكاوك ِ سحر خيز
بامدادان از خاك ِ تيره اوج گرفته
و بر دروازه ي بهشت سرود مي خواند
 
و با ياد ِ عشق ِ تو
چنان دولتي به من دست مي دهد
كه شأن ِ سلطاني به چشمم خوار مي آيد
و از سوداي مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم

+روزی که این داستانو نوشتمشنبه 25 مهر1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |

جان هادسون محقق و شكسپیر شناس اعلام كرد: با انجام پژوهشی به این نتیجه رسیده است كه ویلیام شكسپیر شخصیتی خیالی است و تمام آثاری هم كه به او نسبت داده شده متعلق به زنی یهودی و ایتالیایی تبار است.

به گزارش مهر؛ این محقق انگلیسی در تحقیق خود بر این نكته تاكید كرده است "امیلیا بوسانو لانی یه" خالق شخصیت شكسپیر، شاعر و نمایشنامه نویس شهیر انگلیسی است و این شخصیت تنها به سبب نوشتار پدید آمده است.

وی گفت: امیلیا بوسانو دختر زن و مردی فقیر و یهودی بوده كه در سال 1611 میلادی مجموعه ای از شعرهایش را منتشر كرده است.
هادسون تشابه های زیادی میان این اشعار و غزل های شكسپیر پیدا كرده است.

این پژوهشگر تصریح کرد: این زن نام یك مرد (ویلیام شكسپیر) را بر خود نهاد تا بتواند به كار خود كه همان شعر و نوشتن در حوزه ادبیات بوده است ادامه دهد و همچنین از هر گونه حمله احتمالی در زمان خود كه به زنان پدیدآورنده آثار بدیع روا داشته می شد دور بماند.

تا كنون چند پژوهشگر دیگر به جز هادسون ادعا كرده اند كه شخصیتی به نام شكسپیر وجود خارجی نداشته و تنها آثاری كه به او نسبت داده شده اند واقعی هستند.

برخی نیز وجود شكسپیر را باور داشته ولی تعدادی از آثار منتسب به او را متعلق به وی نمی دانند.

+روزی که این داستانو نوشتمپنجشنبه 23 مهر1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |

عشق:وتنها عشق تورا به گرمی سیب میکند
lLOVE"عشق :عاشق: در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان ، قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهايي و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم .

+روزی که این داستانو نوشتمچهارشنبه 15 مهر1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |

 خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد.

+روزی که این داستانو نوشتمچهارشنبه 15 مهر1388ساعت<-PostTime-خودم نوشتمسعید | |