تبليغاتX
نانی ها
نانی ها

دلتنگی های یه پسر کوچولو


نوشته شده در دوشنبه 16 خرداد1390ساعت 12:36 توسط | |

 

نوشته شده در دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 17:20 توسط | |

چندتا عکس یادگاری
با یه بغضو چندتا نامه
چندتا آهنگ قدیمی

که همه دلخوشیامه
آینه ای که رو به رومه 
غرق تو بهت یه تصویر
بارونای پشت شیشه

من و تنهایی و تقدیر

دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه
باور
م نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمات
حتی گریه ام نمی گیره
چشای مونده به راهو
شب تنهایی ماهو

یه دل بی سرپناهو
من  و خونه 
ساعت های غرق خوابو 
این منه بی تو خرابو

یادت هرگز نمی مونه 
نمی مونه نمی مونه

دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه
باورم نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمات
حتی گریه ام نمی گیره
چشای مونده به راهو
شب تنهایی ماهو

یه دل بی سرپناهو
من  و خونه 
ساعت های غرق خوابو 
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمی مونه 
نمی مونه نمی مونه

آه ه

نمی مونه یادت  نمی مونه 
یادت هرگز نمی مونه 
نمی مونه نمی مونه

نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 13:31 توسط سعید| |

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش می کردی

چندتا عکس یادگاری
با یه بغضو چندتا نامه
چندتا آهنگ قدیمی
که همه دلخوشیامه
آینه ای که رو به رومه 
غرق تو بهت یه تصویر
بارونای پشت شیشه

من و تنهایی و تقدیر

دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه
باور
م نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمات
حتی گریه ام نمی گیره
چشای مونده به راهو
شب تنهایی ماهو

یه دل بی سرپناهو
من  و خونه 
ساعت های غرق خوابو 
این منه بی تو خرابو

یادت هرگز نمی مونه 
نمی مونه نمی مونه

دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه
باورم نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمات
حتی گریه ام نمی گیره
چشای مونده به راهو
شب تنهایی ماهو

یه دل بی سرپناهو
من  و خونه 
ساعت های غرق خوابو 
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمی مونه 
نمی مونه نمی مونه

آه ه

نمی مونه یادت  نمی مونه 
یادت هرگز نمی مونه 

 

بازم من فرازنیترا واستون مطلب گذاشتم

www.faraznitra1.blogfa.com


نمی مونه نمی مونه

نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 13:27 توسط سعید| |

 

تسلیت قلب صبورم...!  (میلاد)

نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 19:11 توسط | |

خیلی وقته دلم میخواد بگم دوست دارم

بگم دوست دارم

بگم دوست دارم

از تو چشمای من بخون که من تورو دارم

 فقط تورو دارم

بی تو کم میارم

نبینم غم و اشک و تو چشمات

نبینم داره میلرزه دستات

نبینم ترسو توی نفسهات

ببین دوست دارم

منم مثل تو با خودم تنهام

منم خسته از تموم دنیام

منم سخت میگذره همه شبهام

ببین دوست دارم

دوس دارم وقتی که چشماتو می بندی

با من به دردای این دنیا میخندی

آروم میشم بگی از غمات دل کندی

بیا به هم بگیم دوست دارم

دوس دارم من اون چشمای قشنگ تو

دارم واست میخونم این آهنگ تو

هرچی میخوای بگو از دل تنگ تو

بیا به هم بگیم دوست دارم

Aşkındır beni yaşatan
 عشق تو به من زندگی بخشید
 Beni hayata bağlayan
 و مرا به زندگی امیدوار کرد
Atma beni ölümlere
 مرا با مرگ رها نکن
Atma beni zulümlere
 مرا با تاریکیها رها نکن
Götür beni gittiğin yere
 مرا ببر به جایی که می روی
Sensiz ben nefes alamam
 بدون تو من نفس نمی توانم بکشم
Buralarda hiç duramam
 اینجا نمی توانم بایستم
Tek başýna yalnýz kalamam
 تنها و بی کس نمی توانم بمانم
Senin kokunu özlerim
دل تنگ   بوی تو هستم
Hep yollarýný gözlerim
همیشه چشم به راهت هستم 
Götür beni gittiğin yere
 مرا ببر به جایی که می روی
Bu aşk böyle bitemez
 این عشق اینجوری از بین نمی رود 
Býrakma, terketme beni
 رها نکن و ترک نکن مرا 
Atma beni ölümlere
 مرا با مرگ رها نکن 
Atma beni zulümlere
 مرا با تاریکیها رها نکن 
Götür beni gittiğin yere
مرا ببر به جایی که می روی 

( کاسیم یکی از ماههای ترکیه است معادل نوامبر میلادی ))


Bir teselli ver kırılan gururuma

تسلی بده به غرور از دست رفته ام
Bir tebessüm et unutursun zamanla

تبسمی کن به زمان از یاد برده ات
Yine dalmışım aynada yüzüm ağlar

باز هم روبروی آیینه صورتم گریان مانده است
Yine dalmışım elimde fotoraflar
بازهم در دستانم عکسهایی که مانده است
Yine aylardan kasım sanki sende kaldı bir yarım

بازهم از ماهها ((کاسیم))ماهی که گویا نیمه ای از من در تو مانده است
Her nefesim her anım sanadır canım
هر نفسم و هر لحظه ام باتو است جانم
Bir teselli ver kırılan gururuma

تسلی بده به غرور از دست رفته ام
Bir tebessüm et unutursun zamanla

تبسمی کن به زمان از یاد برده ات

 دوستون دارم.نظر یادت نره من دوست سعیدم .

3ماه بود ا÷ نکرده بود س÷رد دسته من .

اینم از وب لاگ خودم .اهنگامو دانلود کنید.فراز نیترا

www.fardinmusic.com

www.faraznitramusic1.blogfa.com






نوشته شده در پنجشنبه 30 دی1389ساعت 17:24 توسط سعید| |

خدای “عقیده” مرا از دست “عقده ام” مصون بدار.

خدای به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانى کن.

خدای رشد علمى و عقلى مرا از فضیلت “تعصب” و “احساس” و “اشراق” محروم نسازد.

خدای مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن “درست ” و “کامل” کسى، یا فکرى مثبت یا منفى قضاوت نکنم.

خدای جهل آمیخته با خودخواهى و حسد، مرا، رایگان، ابزار قتاله دشمن براى حمله به دوست، نسازد.

خدای شهرت، منى را که: “مى خواهم باشم”، قربانى منى که: “مى خواهند باشم” نکند.

خدای مرا از چهار زندان بزرگ انسان: “طبیعت”، “تاریخ”، “جامعه” و “خویشتن” رها کن، تا آنچنان که تو اى آفریدگار من، مرا آفریده اى خود آفریدگار خود باشم، نه که همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم.

خدای مرا از فقر ترجمه و زبونى تقلید نجات بخش، تا قالبهاى بى ارزش را بشکنم، تا در برابر ” قالب ریزى” غرب! بایستم و تا همچون اینها و آنها دیگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تکان دهم.

خدای مرا یارى ده تا جامعه ام را بر ۳ پایه “کتاب، ترازو و آهن” استوار کنم، و دل را از ۳ سرچشمه “حقیقت، زیبایى و خیر” سیراب سازم. مذهب بى عوام، ایمان بى ریا، خوبى بى نمود، گستاخى بى حامى، مناعت بى غرور، عشق بى هوس، تنهایى در انبوه جمعیت، و دوست داشتن بى آنکه دوست بداند، روزى کن.

خدای به من زیستنى عطا کن که در لحظه مرگ، بر بى ثمرى لحظه اى که براى زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردنى عطا کن که بر بیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست میدارى.

خدای “چگونه زیستن” را تو به من بیاموز، “چگونه مردن” را خود خواهم آموخت.

خدای مى دانم که اسلام پیامبر تو با “نه” آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با “نه” آغاز شد (نه اى که على در شوراى عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت). مرا اى فرستنده محمد و اى دوستدار على، به “اسلام آرى” و به “تشیع آرى” کافر گردان.

نوشته شده در یکشنبه 7 آذر1389ساعت 18:32 توسط سعید| |

 

 

نوشته شده در یکشنبه 16 آبان1389ساعت 21:45 توسط سعید| |


در اتاقو قفل کرد
پرده پنجره اتاق رو کشید
نشست روی صندلی
ُسیگار نیمه کشیده شو برداشت و پک عمیقی بهش زد
تاریکی و دود بود که در هم می آمیخت
و مرد , با چشم های نیمه باز و سرخ ,
به این هم آغوشی رخوتناک , نگاه می کرد
دود سفید و تنبل سیگار , مواج و ملایم , در آغوش تاریکی فرو می رفت و محو میشد
انگار تاریکی , دود رو می بلعید و اونو درون خودش , خفه می کرد
مرد از تماشای این هماغوشی بی رحمانه , سرگیجه گرفت و به سرفه افتاد
....
روزهای اول گل سرخ بود و چشم ها
لرزش خفیف لب ها بود و نگاه های پر از ترانه
شنیدن بود و تپیدن
عشق بود و رعشه های خفیف و گرم زیر پوستی
روزهایی که همه چیز معنای خاصی داشت و سلام ها مثل قهوه داغ ,
در یک بعد از ظهر سرد زمستان , حسابی , می چسبید
تعریف مرد , از عشق , دوست داشتنی فرا تز از مرزهای منطق بود و زن ,
عشق را به ایثار دل , تفسیر می کرد
مرد , که هیچگاه عاشق نشده بود ,
از گرمای با او بودن ,
لذت می برد
و حس می کرد چیزی در درونش متحول می شود
و زن , مدام لبخند می زد ,
و گاهی چشم هایش از هیجان , مرطوب میشد و دستهایش مرتعش از لمس با هم بودن ,
دستهای مرد را در آغوش میکشید
روزهای اول , همیشه زیباست
مثل روز اول خریدن یک کفش چرم براق
مثل روز اول مدرسه
مثل روز تولد
هر تماسی , پر بود از فدایت شوم ها و دوستت دارم ها و بی تو هرگز
و هر نگاهی , لبریز بود از تمنا و خواستن و نیاز
زن , مثل بهار شده بود ,
پراز طراوت و تازگی و تبسم های پنهان همیشگی
و مرد , شاد تر از تمام روزهای تنها بودنش , راست قامت و بی پروا
روی این وسعت سفید , لکه ای هم اگر بود , محو بود و مبهم
یا اگر خیلی هم بزرگ بود ,
به چشم هیچکدامشان , نمی آمد
شعرهای عاشقانه بود و وعده های مخفیانه
.....
روزهای خوب , زود می گذرد
قانون " بودن " همین است
روزهای خوب , عمرش , مثل عمر پروانه هاست
کوتاه و زیبا
و روزهای خوب , کم کم , تمام میشد
مرد ؛ باز , آهسته , به زیر لب ترانه های غمگین می خواند
و زن , تبسم های کنج لبش را , گم کرده بود
تکرار و تکرار و تکرار
شاید همین تکرار بود که همه چیز را فدای بودن خویش کرده بود
و شاید هم , با هم بودن ها , بوی کهنگی و نم گرفته بود
هر چه بود , مثل سرمایی سوزناک و خشک , به زیر پوست عشق , نفوذ کرده بود
و شاید هم , اصلا , عشقی در کار نبود
....
- من هیچوقت عاشق نمی شم
هیچوقت ...
فکر کردی منم ازونام که به خاطر یکی , خودشو از روی ساختمون پرت میکنه ؟
فکر کردی اگه نباشی تب می کنم ؟
نه جونم ... اینطوریام نیس , دوستت دارم ولی خل و چل بازی بلد نیستم
حالا دو روز مارو بی خبر میذاری و به تلفونامونم جواب نمیدی بی معرفت ؟
فکر کردی با این کارت , عشقتو توی دلم میکاری ؟
نه به خدا , این کارا همش از بی مرامیته .... حتما یادت رفته اون شباییکه تا صدامو نمیشنیدی خوابت نمی برد
عیبی نداره ... میگذره ,
یه جورایی می سوزم , حتما کیف می کنی نه ؟
میسوزم از اینکه گفتم همدلمی ... نگو فقط همرام بودی ... دلت کجا بودو فقط شیطون میدونه ...
مرد میگفت و از پس دودهای مواج , روزهای گذشته را , جستجو می کرد
و زن , همه چیز انگار , برایش خوابی بود کوتاه و سنگین :
- خودت چی ؟
خودت اگه یه هفته هم بری توی غار تنهاییت , هیچکی حق نداره صداش در بیاد
حالا یه تلفنتو جواب ندادم شدم بدترین آدم دنیا
خب چی داری برام بگی ؟ فکر نمی کنی همه چی خیلی بیخودی و تکراری شده ؟
خسته ام کردی , هیچ حس و حالی تو صدات نیست , انگار دارم با سنگ صحبت می کنم
حرفامون جمله به جمله اش اونقدر تکراری شده که نگفته همه شو از برم
نگفتم عاشقم باشو خودتو برام از رو ساختمونا پرت کن پایین
فقط خواستم بفهمم بودن و نبودنم فرقی ام برات داره یا نه ....
که تو هم خوب جوابمو دادی
....
بوق ممتد
مثل یک دیوار آجری بلند است
تا آسمان
انگار که دیوار, آسمان آبی را دو تا می کند
بوق ممتد , یعنی رفتن , بدون خداحافظی
یعنی , چیزی شبیه فحش های بد ....
...
مرد دست در جیب
با قدی خمیده و چشمانی بی خواب
قدم زدن را برای فراموش کردن , امتحان می کرد
و زن , بی پروا , عشقی تازه می خواست
اندام نحیفش , تحمل بار تنهایی را نداشت
صدای تازه , گرمتر از صداهای تکراری و واژه های تکراریست
عشق تازه , آدم را دوباره نو می کند
انگار آدم برای ادامه زندگی اش , دوپینگ می کند
عشق تازه , جسارت فراموشی خاطرات عشق کهنه را می طلبد و لگد زدن به تمام با هم بودن های قدیم
مرد نمی توانست
مردها گاهی خیلی سخت می شوند
سخت و بیروح و لایه لایه
و مردی که واپس زده از عشقی نافرجام باشد ,
می شکند ,
ذوب می شود و اینبار به جای شیشه ,
سنگی می شود سخت تر از خارا
....
آدم دلش تنگ می شود
دل آدم هم که تنگ شود , نفسش میگیرد
هوای گذشته ها را می خواهد
حتی شده به یک نفس عمیق
یکسال گذشت
تنهایی همراه مرد بود
و زن , انگار دوباره , واپس زده عشقی چندین باره بود
مرد , نه اینکه عاشق بوده باشد ... نه .... فقط از روی دلتنگی
گوشی تلفن را بر می دارد و شماره ها را برای شنیدن , نوازش می کند :
- الو ...
صدای زن شکسته و خراشیده است
انگار قبلش سیگار کشیده باشد .. آنطوری
صدا , در عین غریبه گی اش , دل مرد را می لرزاند
آن روزها چقدر خوب بود ها ...
- الو ... بفرمایید
مرد , دلش می خواهد نفس عمیق بکشد
دلش می خواهد نفس حبس شده در سینه اش را با سلامی تازه , بدمد بیرون
گاهی می شود در یک آن , همه چیزهای بد را فراموش کرد
انگار که از همان اول نبوده
مرد تصمیمش را گرفت که ناگهان از پس صدای زن , صدای مردی غریبه آمد
صدای قلدر و خشن :
- الو .... د چرا حرف نمی زنی مزاحم ....
قلب مرد انگار که , ایستاد
گوشی را کوبید روی تلفن
مردی غریبه ! ... رویا که رنگش می پرد می شود کابوس
و مرد غریبه کابوس رویاهای دلتنگی مرد شد
مرد , نحیف و قد خمیده
در اتاقو قفل کرد
پرده پنجره اتاق رو کشید
نشست روی صندلی
ُسیگار نیمه کشیده شو برداشت و پک عمیقی بهش زد
تاریکی و دود بود که در هم می آمیخت و مرد ,
با چشم های نیمه باز و سرخ , به این هم آغوشی رخوتناک , نگاه می کرد
....
زن , نشسته بود لبه تخت
شکسته و بیروح
مرد غریبه لباس هایش را پوشید
بوسه سرد مرد غریبه , شانه های لخت زن را آزرد
- دوستت دارم
صدای مرد غریبه , شبیه سائیدن ناخن به دیوار سیمانی بود
زن خوب گوش سپرد
نه ... این صدا هم تازگی نداشت
این صدا هم تکراری بود
زن , در جستجوی تازه تر شدن ,
اندازه تمامی دستمالهای کاغذی دنیا , چروکیده بود
ِ...
رسم است زیبایی ها را می نویسند و
بعد ها افسانه می خوانندش
و نسل به نسل , آدم ها با ولع
تمام کلمه هایش را می خوانند و حفظ می کنند
حقیقت را که بنویسی
نه کسی می خواند
نه کسی حفظش می کند
حقیقت , آنقدر زشت است گاهی که آدم ها ترجیح می دهند در عمیق ترین نقطه قلبشان , به خاکش بسپارند
تمام .

نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 20:59 توسط سعید| |

1.اگه ۱ کتیبه با ۱۰۰۰ تا خورشید داشته باشم ، همه ی خورشیدها رو میگردم تا یه جایی به تو برسم !

2.نه از قایق می نویسم ، نه از زخم شقایق می نویسم ، به یاد لحظه های با تو بودن ، به یاد آن دقایق می نویسم .

3.گر ز جهان بگذرم از تو نخواهم گذشت ، سر رود از پیکرم از تو نخواهم گذشت ، مردمک چشم من نقش تو بر خود گرفت ، ور همه جا بنگرم از تو نخواهم گذشت .

4.مهربانی نقش هر نقاش نیست ، هر که نقشی را کشید نقاش نیست ، نقش را نقاش معنا می دهد ، مهربانی نقش یار است ، حیف که یار نقاش نیست .

5.پای من خسته از این رفتن بود ، قصه ام قصه ی دل کندن بود ، دل که دادم به یارم دیدم ، راهش افسوس جدا از من بود

6.پیش بی درد دمی صحبت از درد مکن ، شاخ سبز دلت را به خطا زرد مکن ، مرد اگر نیست در آن شهر ولی کوه که هست ، تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد مکن

7.اگر شیری درنده در برابرت باشد بهتر از آن است که سگی خائن پشت سرت باشد

8.این چرخ فلک عمر مرا داد به باد ، ممنون توام که کرده ای از من یاد .

9.من آن ابرم که می خواهد ببارد ، دل تنگم هوای گریه دارد ، دل تنگم غریب این در و دشت ، نمی داند کجا سر می گذارد .

10.قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت ، جوهر از شیشه ذات ، کاغذ از صفحه دل ، نور از شمع حیات ، تا بنویسم همه جا نام زیبای تو را .

11.غربت را نباید در الفبای شهر غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد ، تو غریبی .

12.سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات ، اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات ، شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش ، اجازه هست از آسمون ستاره بچینم برات ؟ 

13.در آن غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی ، نگاهت برق طوفان بود و من افسوس می خوردم ، شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش داد ، و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش می مردم .

14.هر وقت گلی را بو کردی هرگز بهش نگاه نکن ، چون اگه نگاهت را به خاطر بسپاره ، شوق دوباره دیدنت اون را پرپر میکنه .

15.کم نامه ی خاموش برایم بفرست / از حرف پرم گوش برایم بفرست / دارم خفه می شوم در این تنهایی / لطفا کمی آغوش برایم بفرست

 

16. در مشرق عشق ، دشت خورشید تویی / در باغ نگاه یاس ، امید تویی / در بین هزار پونه آن کس که مرا / چون روح نسیم زود فهمید تویی.

 

17. آخر یه روز پرینت قلبم رو میگیرم تا بفهمی با هر بار نفس کشیدنم چند بار دوست دارم .

 

18. عشق را وام محبت مانده است / شعله را بوسیدن و جان دادن است / عشق چندی نیست جز دل باختن / عقل را در دام دل انداختن .

19. عقل می گفت که دل منزل و ماوای من است / عشق خندید که یا جای تو یا جای من است / عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست / عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است .

 

20. عشق یعنی توفیق اجباری و فرو رفتن در آبی که عمقش را نمیدانی .

 

22. تو را دوست داشتن برای من عبادت است / از تو دور بودن برای من قیامت است.

 

23. شب من پنجره ای بی فردا / روز من قصه ی تنهایی ما / مانده بر خاک و اسیر ساحل / ماهی ام ، ماهی دور از دریا .

 

24. زغال اسفندتم رفیق ، میسوزم تا چشم نخوری !

 

25. هیچگاه نخواه که دل بگیری از دوست / شاید دل تو تمام دارایی اوست .

 

26. در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم / آید از تربت من بوی وفاداری تو .

 

27. تبسم تو تجسم تمام خوبی هاست ، به تبسمت سوگند ، شاد بودنت آرزوی ماست .

 

28. در طلوع یک دوستی هرگز غروبی نیست ، پس زندگی کن برای کسی که دوستش داری .

 

29. بیا ای همنشین سرد پاییز / به آواهای شب هایم درآمیز / بیا ای رنگ مهتاب بلورین / تو شعری تازه در من برانگیز .

30. دلا تا کی اسیر یاد یاری / ز هجر یار تا کی داغداری / بگو تا کی ز شوق روی لیلی / چو مجنون پریشان روزگاری .

 

31.سکوتی بود بر قلبم که با آن میزنم فریاد / اگر از شهر غم رفتی ، مرا هرگز مبر از یاد .

 

32.آدما رسمشونه پابند دلدار نمیشن / خوب گرفتار میکنن اما اگرفتار نمیشن / آدما رسمشونه شاخه به شاخه میپرن / دلو بیمار میکنند اما پرستار نمیشن .

 

33.دفتر نقاشی من تو شهر غمها گم شده / چه جوری بگم با معرفت دلم برایت تنگ شده.

نوشته شده در سه شنبه 23 شهریور1389ساعت 20:24 توسط سعید| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ